تبليغاتX
سکوتم از خودم نیست
----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
من به دنبال منم
آن من زنداني تن
آن مني کز تن خود مي رنجد
آن که هر لحظه و آن با تن خود مي جنگد
من به دنبال منم
آن من سرد و کدر
آن مني کز رخ سرماي تنش ميترسد
آن که با هر وزش باد به خود مي لرزد
من به دنبال منم
آن من غمگين و کسل
آن مني کز غم خود مي نالد
آن که پيشاني خود را سر سجده به زمين مي سايد
من به دنبال منم
تا بيابم من گمگشته ي خود را به جهان
تا رهايش کنم از حد زبان
من هنوزم پي زندان منم
+ نوشته شده در  شنبه هشتم فروردین 1388ساعت 12:35  توسط M66A  | 

 

سلام دوستان  این آخرین مطلبی است که در سال ۸۷  می نویسم 

 

امید وارم  سال ۱۳۸۸ سال خوبی برای شما دوستان عزیز باشه.

 

هر چنددل ما هنوز پاییز ولی امید وارم شما دلی بهاری داشته باشید

 

من و تنهائيم کنار هم

 

با تمامی خستگی هامان

 

به غروب عبوس می نگريم.

 

با سرود بزرگ باور خويش:

 

بوده ها را به بادها دادم

 

مانده ها را به يادها دادم

 

ياد ها را به باد ها دادم.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم اسفند 1387ساعت 9:49  توسط M66A  | 
 

فریادی و دیگر هیچ

چرا که امید انچنان توانا نیست

که پا بر سر یأس بتواند نهاد.

بر بستر سبزه ها خفته ایم

با یقین سنگ

بر بست سبزه ها  با عشق پیوند نهاده یم

و با امیدی بی شکست

از بستر سبز ه ها

با عشقی به یقین سنگ بر خواسته ایم

اما  یأس آن چنان توانا نیست

که بستر ها و سنگ زمزمه ئی بیش نیست.

فریادی

و دیگر

هیچ!

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم اسفند 1387ساعت 22:36  توسط M66A  | 

به راستي تا كنون به اين موضوع انديشه ايد كه چرا شخصيتي مانند كورش كه جهان دربرابر بزرگي او شگفت زده است و

مشهورترين مورخين - باستان شناسان و خاورشناسان دنيا از او به نام ابر مرد تاريخ جهان ياد كرده اند چرا تا كنون اسمي

از او در ايران برده نشده است ؟ يا هيچ حركتي كه شايسته او باشد در جهان نشده است ؟ آيا ادامه راه اين شخصيت بزرگ

جهاني نمي تنواند راه نجات ما باشد ؟ آيا عربيزه شدن ايران ما به همين دليل نبوده است كه نامي از كورش آورده نشود ؟

آيا براي ايران كه كورش را دارد و خود مهد حقوق بشر جهان بوده است - پسنديده است كه امروز دنيا ما را به نام مهد

تروريست و خشونت و ناقض حقوق بشر خطاب كند ؟ كورش پدر ملتها - بزرگ قهرمان آن روزگار - سرور آسيا - كسيكه

كه دشمن او را به نيكي ستايش كرد و او را نمونه يك شهريار والا ميدانست امروز كجاست ؟  او در حد يك پيامبر براي ايران خدمت كرد و ايران يعني كورش و كورش يعني ايران . راه او راه جوانان آينده ايران

است و هيچ شخصيت غربي و عربي نمي تواند براي ما ايرانيان بالاتر از او باشد

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم اسفند 1387ساعت 14:21  توسط M66A  | 

در گذرگاهی پرهمهمه ؛

من ايستاده ام با من

خاموش .

در گذرگاهی سرشار از همهمهء هيچ

در کنار عابران خالی از همه و لبريز ازهيچ

من ايستاده ام با همگان

اما تنها ، اما خاموش .

فرياد سکوت من با خشمی پنهان

در هم می شکند همهمهء سرشار از هيچ عابران خالی از همه چيز را .

من می بينم همه را

من می بينم نهفته های همه را

من می شنوم نگفته های همه را

.............

چشمها

گوشها

لبها

به فرمان من

در گذرگاهء سرشار از همهمهء هيچ

در کنار عابران خالی از همه و لبريز از هيچ

خاموش ايستاده اند

می نگرند

می شنوند

لبخند می زنند .

اما من ،

در گذرگاهء سرشار از همهمهء هيچ

در کنار عابران خالی از همه و لبريز از هيچ

با قلبم تنهايم .

ُ(فریدون ایل بیگی)

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم اسفند 1387ساعت 17:31  توسط M66A  | 

 

مرا عظیم  تر از این آرزویی نمانده است

که به جست و جوی فریاده گم گشته بر خیزم

با یاری فانوسی خرد

یا بی یاری آن

در هر جای این زمین

یا هر کجای این آسمان.

فریادی که نیمه شبی

از سر ندانم چه نیاز ناشناخته از جان من بر آمد

و به اسمان نا پیدا گریخت...

ای تمامی دروازه های جهان!

مرا به باز یافتن فریاده گم شده  خویش

مددی کنید

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم اسفند 1387ساعت 13:29  توسط M66A  | 

    هرگز از مرگ نهراسیده ام

اگر چه دستانش

از ابتذال شکننده تر بود

هراس من باری

همه از مردن در سر زمینیست

که مزد گور کن

از بهای آزادی آدمی

افزون باشد

سوختن، ساختن

جستن، یافتن

و آنگاه به اختیار برگذیدن

و از خویشتن خویش

بارو یی پی افکندن

اگر مرگ را

از این همه ارزشی

افزون باشد

حاشا ،حاشا

که هرگز از مرگ

هراسیده باشم

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم اسفند 1387ساعت 14:39  توسط M66A  | 

 

فریاد می زنم

من چهره ام گرفته

من قایقم نشسته به خشکی

مقصود من ز حرفم معلوم بر شماست

یک دست بی صداست

من . دست من کمک ز دست شما می کند طلب

فریاد من  شکسته اگر در گلو. وگر

فریاد من رسا

من از برای  راه خلاص خود و شما

فریاد می زنم

فریاد می زنم (نیما یوشیج)

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم اسفند 1387ساعت 18:28  توسط M66A  | 

50 روز تجاوز افغانی ها به دختر بی پناه ایرانی

 

 یك‌ دختر 17 ساله‌ ایرانی‌ كه‌ 50 روز قبل‌ توسط‌ دو مرد افغانی‌ در خیابان‌ افسریه‌ تهران‌ ربوده‌ شده‌ بود

pixel.gif

 از سوی‌ تعداد زیادی‌ از كارگران‌ افغانی‌ وحشیانه‌ مورد تجاوز قرار گرفت‌ و سپس‌ این‌ دختر ستمدیده‌ و بی‌پناه‌ را در مدت‌ 50 روز به‌ دیگر مردان‌ افغانی‌ اجاره‌ می‌دادند. مادر این‌ دختر كه‌ دیروز در شعبه‌ چهارم‌ دادیاری‌ دادسرای‌ جنایی‌ تهران‌ حاضر شده‌ بود، گفت‌: چند روز قبل‌ از این‌ حادثه برادرم‌ در شهرستان‌ فوت‌ كرد و من‌ مجبور شدم‌ به‌ شهرستان‌ بروم‌، به‌ همین‌ خاطر دخترم‌ زهرا را كه‌ كمی‌ عقب‌افتادگی‌ ذهنی‌ دارد، به‌ یكی‌ از اقوام‌ نزدیك‌ سپردم‌ ولی‌ روز دهم‌ تیرماه‌ حدود ساعت‌ سه‌ بعدازظهر زهرا برای‌ خرید پفك‌ از خانه‌ خارج‌ شد و دیگر برنگشت‌. وقتی‌ به‌ من‌ خبر دادند بلافاصله‌ به‌ تهران‌ برگشتم‌ و از پلیس‌ درخواست‌ كمك‌ كردم‌.
زهرا كه‌ بسختی‌ می‌توانست‌ صحبت‌ كند، به‌ دادیار سبحانی‌فر گفت‌: ساعت‌ سه‌ بعدازظهر رفتم‌ بیرون‌، یك‌ پیكان‌ سفید كه‌ دو تا آدم‌ توش‌ بود، به‌زور سوارم‌ كردند و درها را بستند هر چی‌ مشت‌ زدم‌ به‌ شیشه‌ در باز نشد. بعد چاقو را گذاشتند زیر گلویم‌، مرا بردند به‌ یك‌ خانه‌. یك‌ زن‌ پیر آنجا بود، مریض‌ بود مس‌رد. شب‌ به‌ من‌ قرص‌ دادند، خوابیدم‌ بعد صبح‌ كه‌ بیدار شدم‌ پاهام‌ درد می‌كرد.
زهرا كه‌ با یادآوری‌ خاطرات‌ گذشته‌ دچار هیجان‌ شدیدی‌ شده‌ بود و لكنت‌ او هر لحظه‌ بیشتر می‌شد، از ناراحتی‌ به‌ گریه‌ افتاد.
مادرش‌ گفت‌: بچه‌ام‌ را نابود كرده‌اند. در مدت‌ 50 روز هر شب‌ و هر ساعت‌ او را به‌ یك‌ نفر می‌دادند و پول‌ می‌گرفتند، همه‌ آنها افغانی‌ بودند.
زهرا كه‌ عصبانی‌ شده‌ بود، گفت‌: 20 نفر بودند. نه‌، بیشتر بودندأ یكی‌ می‌آمد می‌رفت‌، دوستش‌ می‌آمد، یكی‌ همه‌ پول‌ها را می‌گرفت‌!
دادیار سبحانی‌فر گفت‌: اگر آنها را ببینی‌ می‌شناسی‌?
زهرا گفت‌: بله‌، بله‌.
بعد به‌ دستور سبحانی‌فر شش‌ متهم‌ افغانی‌ را به‌ اتاق‌ آوردند. زهرا با دیدن‌ آنها صورتش‌ را در هم‌ كشید و رویش‌ را از آنها برگرداند و گفت‌: همه‌ اینها بودند، كار بد كردند مرا بردند زیر میز، پاهایم‌ درد می‌گرفت‌.
پدر زهرا گفت‌: روزی‌ كه‌ زهرا را بردند، ما همه‌ جا را دنبالش‌ گشتیم‌ بعد به‌ پلیس‌ خبر دادیم‌. مدتی‌ بعد زهرا به‌ خانه‌ تلفن‌ كرد و گفت‌ كه‌ او را دزدیده‌اند. ما هم‌ از روی‌ شماره‌ تلفنی‌ كه‌ به‌ خانه‌ زنگ‌ زده‌ بود، با كمك‌ پلیس‌ به‌ جست‌وجو پرداختیم‌ و ماموران‌ پس‌ از چند روز متوجه‌ شدند كه‌ آنجا یك‌ ساختمان‌ نیمه‌كاره‌ است‌.
پدر زهرا گفت‌: پلیس‌ یك‌ مرد افغانی‌ را در این‌ ساختمان‌ دستگیر كرد، اما او از وجود دختر ربوده‌ شده‌ اظهار بی‌اطلاعی‌ كرد و در تمام‌ مدت‌ بازداشتش‌ هیچ‌ حرفی‌ نزد، تا اینكه‌ چند روز بعد دوباره‌ زهرا تلفن‌ كرد ولی‌ این‌بار هیچ‌ شماره‌ تلفنی‌ روی‌ صفحه‌ تلفن‌ ما نیفتاد. زهرا به‌ ما گفت‌ كه‌ یك‌جای‌ دور است‌.
مادر زهرا هم‌ گفت‌: یك‌ بار یك‌ افغانی‌گوشی‌ را از دست‌ زهرا گرفت‌ و به‌ من‌ گفت‌ كه‌ دخترت‌ را دزدیدیم‌ باید پول‌ بدهید تا او را آزاد كنیم‌.
من‌ گفتم‌ هر چقدر پول‌ بخواهید می‌دهم‌، فقط‌ دخترم‌ را به‌ من‌ برگردانید او مریض‌ است‌. ولی‌ دیگر خبری‌ از آنها نشد.
بازجویی‌ از همان‌ مرد افغانی‌ كه‌ دستگیر شده‌ بود ادامه‌ یافت‌ و بالاخره‌ اعتراف‌ كرد و گفت‌: زهرا را مردی‌ به‌ نام‌ عزیز تاجیك‌ معروف‌ به‌ عزیز افغانی‌ به‌ من‌ داده‌ بود. من‌ هم‌ بعد از یك‌ شب‌ زهرا را به‌ افغانی‌ دیگری‌ به‌ نام‌ یونس‌ دادم‌ و او را به‌ ویلای‌ یك‌ دكتر در دربندسر بردند.
بعد از شناسایی‌ ویلا در منطقه‌ دربندسر فشم‌ ماموران‌ به‌ آنجا رفتند، اما یكی‌ از افغانی‌ها با دیدن‌ ماموران‌، زهرا را به‌ اتاقی‌ زیر شیروانی‌ برد و چاقویی‌ را زیر گلویش‌ گذاشت‌ و دهانش‌ را بست‌ و تهدیدش‌ كرد: «اگر صدایت‌ دربیاید و ماموران‌ پیدایمان‌ كنند تو را می‌كشم‌.»
بدین‌ ترتیب‌ ماموران‌ پس‌ از بازرسی‌ ویلا موفق‌ به‌ پیدا كردن‌ زهرا نشدند و برگشتند، اما چند روز بعد بار دیگر ماموران‌ صبح‌ زود به‌ همان‌ ویلا رفتند و به‌ درون‌ ویلا هجوم‌ بردند و این‌ بار زهرا را كه‌ در یكی‌ از اتاق‌ها زندانی‌ شده‌ بود، پیدا كردند و نجاتش‌ دادند. درون‌ ویلا جز زهرا هیچكس‌ نبود. ماموران‌ اطراف‌ ویلا كمین‌ كردند و نیمه‌های‌ شب‌ شش‌ مرد افغانی‌ را دیدند كه‌ وارد ویلا می‌شوند، بسرعت‌ از كمینگاه‌ها بیرون‌ آمدند و همه‌ مردان‌ افغانی‌ را دستگیر كردند.
متهمان‌ دیروز در حضور دادیار سبحانی‌فر منكر ربودن‌ و تجاوز به‌ زهرا شدند، اما زهرا كه‌ انكار آنها را دید از عصبانیت‌ فریاد می‌كشید و با سیلی‌ محكم‌ به‌ گوش‌ و صورت‌ آنها می‌كوبید و می‌گفت‌: «تو بودی‌، تو من‌ را اذیت‌ كردی‌، دوستت‌ كجاست‌? بعد رو به‌ صدیق‌ )یكی‌ از دستگیرشدگان‌( كرد كه‌ پیراهن‌ سبزرنگی‌ به‌ تن‌ داشت‌ و گفت‌: تو پول‌ها را می‌گرفتی‌ و دوستا نت‌ را می‌آوردی‌، پول‌ها كو دوستانت‌ كو?
بعد با كمك‌ پدر و مادرش‌ به‌ زور او را روی‌ صندلی‌ نشاندند و آرام‌ كردند. مادر زهرا گفت‌: بچه‌ام‌ كینه‌یی‌ شده‌ است‌ و با دیدن‌ این‌ نامردها دچار تشنج‌
می‌ شود. اینها فكر می‌كردند چون‌ دخترم‌ لكنت‌ دارد و عقب‌مانده‌ ذهنی‌ است‌، نمی‌تواند آنها را شناسایی‌ كند. این‌ بی‌ وجدان‌ها دخترم‌ را خیلی‌ اذیت‌ كرده‌اند، چندبار به‌ او قرص‌ اكس‌ داده‌اند تا بی‌حال‌ شود.
زهرا گفت‌: یك‌ بار از بالای‌ كوه‌ مرا هل‌ دادند پایین‌، افتادم‌ توی‌ رودخانه‌ بعد گفتم‌ دست‌ها و پاهام‌ درد می‌كنه‌، به‌ من‌ قرص‌ بدهید ولی‌ یك‌ قرصی‌ به‌ من‌ دادند كه‌ بلند شدم‌ رقصیدم‌. بعدش‌ چندتایی‌ ریختند سرم‌ و به‌ زور لباس‌هایم‌ را درآوردند. همه‌ بدنم‌ كبود بود هر وقت‌ مرا می‌فروختند یا اجاره‌ می‌دادند، كتكم‌ می‌زدند. من‌ نمی‌خواستم‌ اذیتم‌ كنند می‌گفتم‌ بسه‌ بسه‌، چقدر پول‌ می‌خواهید? بگذارید برم‌ پیش‌ پدر و مادرم‌ ولی‌ آنها می‌گفتند: پدر و مادرت‌ مرده‌اند دیگه‌ باید برای‌ همیشه‌ پیش‌ ما بمانی‌.
با دستگیری‌ شش‌ متهم‌ افغانی‌ مشخا شد یكی‌ از آنها به‌نام‌ عزیز كه‌ در واقع‌ او روز اول‌ زهرا را با اتومبیل‌ ربوده‌ و فروخته‌ بود، فراری‌ شده‌ و به‌ افغانستان‌ رفته‌ است‌، اما چند روز قبل‌ به‌ ایران‌ برگشته‌ و به‌ اتهام‌ اقامت‌ غیرقانونی‌ در شیراز دستگیر شده‌ است‌ كه‌ دستور انتقال‌ وی‌ به‌ تهران‌ صادر شد.
دادیار سبحانی‌فر گفت‌: در حال‌ حاضر این‌ شش‌ نفر را به‌ اتهام‌ آدم‌ربایی‌، قوادی‌ و ارتباط‌ نامشروع‌ و اقامت‌ غیرقانونی‌ در كشور بازداشت‌ می‌كنم‌ و دستور داده‌ام‌ تمام‌ افغانی‌هایی‌ كه‌ در مدت‌ 50 روز اخیر از این‌ دختر سوءاستفاده‌ كرده‌اند شناسایی‌ و دستگیر شوند.

شما  قضاوت کنید

+ نوشته شده در  شنبه دهم اسفند 1387ساعت 23:23  توسط M66A  | 

http://www.postreh.com/phprs/picture/barbara/The_Broken_Mirror_Effect_by_croissance.jpg

حتما حتما حتما حتما تا انتها بخونید

رقص آرام

This is a poem

این شعر توسط یک نوجوان متبلا به سرطان نوشته شده است.
written by a teenager with cancer.

She wants to see how many
people get her poem.

او مایل است بداند چند نفرشعر او را می خوانند.

It is quite the poem. Please pass it on.
این کل شعر اوست. لطفا آنرا برای دیگران هم ارسال کنید.
This
poem was written by a terminally ill young girl in a
New York
Hospital
این شعر را این دختربسیار جوان در حالی که آخرین روزهای زندگی اش را سپری می کند در بیمارستان نیویورک نگاشته است
It was sent
by
و آنرا یکی از پزشکان بیمارستان فرستاده است. تقاضا داریم مطلب بعد از شعر را نیز به دقت بخوانید

 

a medical doctor - Make sure to read what is in the closing statement
AFTER THE POEM.


SLOW DANCE
رقص آرام
Have you ever
watched kids


آیا تا به حال به کودکان نگریسته اید


On a merry-go-round?

در حالیکه به بازی "چرخ چرخ" مشغولند؟


Or listened to
the rain


و یا به صدای باران گوش فرا داده اید،


Slapping on the ground?


آن زمان که قطراتش به زمین برخورد می کند؟


Ever followed a
butterfly's erratic flight?


تا بحال بدنبال پروانه ای دویده اید، آن زمان که نامنظم و بی هدف به چپ و راست پرواز می کند؟


Or gazed at the sun into the fading
night?


یا به خورشید رنگ پریده خیره گشته اید، آن زمان که در مغرب فرو می رود؟


You better slow down.


کمی آرام تر حرکت کنید

Don't dance so
fast.


اینقدر تند و سریع به رقص درنیایید
Time is short.


زمان کوتاه است
The music won't
last


موسیقی بزودی پایان خواهد یافت

Do you run through each day

On the
fly?


آیا روزها را شتابان پشت سر می گذارید؟
When you ask How are you?
آنگاه که از کسی می پرسید حالت چطور است،
Do you hear the
reply?


آیا پاسخ سوال خود را می شنوید؟
When the day is done
هنگامی که روز به پایان می رسد
Do you lie in your
bed


آیا در رختخواب خود دراز می کشید
With the next hundred chores
و اجازه می دهید که صدها کار ناتمام بیهوده و روزمره 
Running through
your head?


در کله شما رژه روند؟
You'd better slow down
سرعت خود را کم کنید. کم تر شتاب کنید.
Don't dance so
fast.


اینقدر تند و سریع به رقص در نیایید.
Time is short.
زمان کوتاه است.


The music won't
last. موسیقی دیری نخواهد پائید
Ever told your child,
آیا تا بحال به کودک خود گفته اید،


We'll do it
tomorrow?
"فردا این کار را خواهیم کرد"


And in your haste,
و آنچنان شتابان بوده اید
Not see
his


که نتوانید غم او را در چشمانش ببینید؟
sorrow?

Ever lost touch,
تا بحال آیا بدون تاثری
Let a good
friendship die


اجازه داده اید دوستی ای به پایان رسد،
Cause you never had time
فقط بدان سبب که هرگز وقت کافی ندارید؟

or call
and say,'Hi'
آیا هرگز به کسی تلفن زده اید فقط به این خاطر که به او بگویید: دوست من، سلام؟
You'd better slow down.
حال کمی سرعت خود را کم کنید. کمتر شتاب کنید.
Don't dance
so fast.
اینقدر تند وسریع به رقص درنیایید.
Time is short.
زمان کوتاه است.
The music won't last.موسیقی دیری نخواهد پایید.   

When you run so fast to get somewhere
آن زمان که برای رسیدن به مکانی چنان شتابان می دوید،
You
miss half the fun of getting there.
نیمی از لذت راه را بر خود حرام می کنید.
When you worry and hurry
through your day,
آنگاه که روز خود را با نگرانی و عجله بسر می رسانید،
It is like an unopened
gift....
گویی هدیه ای را ناگشوده به کناری می نهید.
Thrown away.

Life is not a
race.
زندگی که یک مسابقه دو نیست!
Do take it slower
کمی آرام گیرید
Hear the
music
به موسیقی گوش بسپارید،
Before the song is over
.  

  پیش از آنکه آوای آن به پایان رسد.    

FORWARDED E-MAILS ARE TRACKED TO OBTAIN THE TOTAL
COUNT
.

ایمیل های فرستاده شده شمارش خواهد شد تا به حد نصاب برسد.


Dear All: PLEASE pass this mail on to everyone you know -
even to those you don't know! It is the request of a special girl who will
soon
leave this world due to cancer.

دوستان عزیز: لطفا این ایمیل را برای همه کسانی که می شناسید و حتی آنها که نمی شناسید بفرستید! این تقاضای دختری است که به خاطر سرطان بزودی جهان را بدرود خواهد گفت.


This young girl has 6 months left
to live, and as her dying wish, she wanted to send a letter telling
everyone to
live their life to the fullest, since she never will.


 تنها 6 ماه دیگر از زندگی این دختر باقی مانده است و آخرین آرزوی او این است که میخواهد به همه بگوید زندگی را تمام و کمال زندگی کنند، کاری که او نمی تواند بکند.


She'll
never make it to prom, graduate from high school, or get married and have a
family of her own.


او هرگز نخواهد توانست در میهمانی پایان دبیرستان با دیگر دوستانش به رقص و پایکوبی بپردازد و یا ازدواج کند و خانواده ای تشکیل دهد.


By you sending this to as many people as
possible, you can give her and her family a little hope, because with every


شما با فرستادن این ایمیل به افراد دیگر می توانید کمی امید به او و خانواده اش هدیه کنید  زیرا

name
that this is sent to, The American Cancer Society will donate 3 cents per
name
با ازای تعداد افرادی که این ایمیل به آنها فرستاده شود، انجمن سرطان امریکا 3 سنت

برای معالجه و بهبود او اختصاص خواهد داد.

 

 


 

لطفا این مطلب را برای هر که می توانید ایمیل کنید


+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم اسفند 1387ساعت 17:26  توسط M66A  | 
 

JavaScript Codes